درود
بهدین اروند هستم و حضورت رو در آرشیو متن شعر و داستان خوشآمد میگم. در آرشیو متن تلاش شده مجموعهی آثار منتشره در تارنما اعم از شعر و داستان و جستار، در قالب فایل pdf و به صورت رایگان در دسترس قرار بگیره. همچنین در قسمتهای دیگر همین تارنما میتونی به آرشیو محتوای تصویری ، کتابخانه صوتی شعر و داستان کوتاه و نیز آرشیو محتوای اینستاگرامی ادبی مراجعه کنی. امیدوارم لذت ببری.
-
شعر عکس تایپوگرافی | آرشیو محتوای تصویری شعر
در آرشیو شعر عکس تایپوگرافی تلاش شده مجموعهی محتوای شعرنگاریهای شبکههایی چون اینستاگرام، پینترست، فیسبوک، تردز و توییتر با پسزمینه سفید در قالب فایل jpg و به صورت رایگان در دسترس شما قرار بگیرد. همچنین در انتهای آرشیو شعر عکس تایپوگرافی راههای دسترسی به آرشیو استوری اینستاگرام پیش روی شماست. امیدوارم لذت ببرید. شعر عکس تایپوگرافی […]
-
غزل مثنوی در غزلمثنوی | تو معشوقه ام نیستی نورمی
سرایندهی شعر بر گورمی نگهبان روحِ بلاجورمی تو معشوقهام نیستی؛ نورمی که باریکهی اعتماد منی
-
برگزیده داستان کوتاه فارسی | احمد بریک یا بازخوانی یک آینه
اسم کاملش احمدرضا بود، یک نرهخرِ چغرِ بدبدن که خوب بریکدنس میکرد! اصلاً دوپس دوپس میشنید بندابندِ تنش میشد “فنر” عین فرفرهدستی چرخ میخورد و بلرزون میزد: ریز، با چه عشوهای هم! بهش نمیآمد. اصلا بهش نمیآمد و آنقدر غر و فِر از این آدم نتراشیده بعید بود که نامش شد: احمدبریک.
-
غزل مثنوی عاشقانه | روح پرندهای که پرواز میکند
جز تو کسی به گرد جنونم نمیرسید دستی به زخمهای درونم نمیرسید تنها تو جای آنکه کناری بایستی دست مرا گرفتی و با من گریستی
-
شعر استوری اینستاگرام |پارت 01
آرشیو شعر استوری اینستاگرام شامل تجربههای زیبای شعرنگاری در شبکههای اجتماعی مختلف است. تجربه تولید محتوای شعر به منظور استفاده در استوری اینستاگرام آرشیو پیش رو تشکیل میدهد که شامل: شعرنوشت با زمینه رئال، سفید بوده و در اندازههای استوری، پست و هدر ارائه میشود.
-
برگزیده داستان کوتاه | کیو
اما اینها قصهی کیو نیست؛ کیو همهکارهی قصهی خودش بود: کیو قد کشید، تخس بود و سِرتق شد، همپای خودم زمستان را در ییلاق سرآورد و زنده ماند، شهردیده شد، کاپشن چرم پوشید و اولین موتور یاماهای منطقه را انداخت زیر پایش و عینهو پدرِ پدرسوختهاش هرکس خوشایندش نیامد یک مشت خواباند روی سینهاش.
-
شعر اجتماعی معاصر | وطنش درد میکنه
از پشت میز زل زده بودم به دستهاش/ آیینهی تمامنمای شکستهاش/ آیینهی تمامنمایش شکسته و…/ در چشمهاش دخترِ پیری نشسته و…
-
جُستاری بر جَستار |جستارشناسی | بوطیقا، مبانی و کارکرد
جُستار، از ریشهی جُستن و کاویدن و برابر «بحث» در زبان عربی، از ابداعاتِ سرهگرایانه احمد کسروی در رساله «واژهنامه پاک» است. جستار در مقام پژوهشی شخصی است که در آن صدق و کذب مطرح نیست و قبول یا رد معنایی ندارد. چرا که عنصری به نام «اعتماد» جانشین راستی و «پذیرش» جانشین قبول در جُستار…
-
شعر عاشقانه | چشمان تو چارپاره بار آورده
ای صاحب پسوندِ اسامی در خواب!/ لیلاچهی رم کرده به دشتی سیلاب!/ چشمان تو چارپاره بار آورده/ یک شاعرِ تازه روی کار آورده
-
بهاریه | عاشقانه سال نو
کاش این قصه تا کمر باشد / گیسوانت بلندتر باشد/ جار و مجرور مویتان عشق است/ این الفبای بی زبان «عشق» است!
-
شعر عاشقانه معاصر | یک غزل تازه
هجدهمین کاشیِ پاییز بود/ آذر سردی که دوتا جیب داشت/ کوچه پر از وسوسهی بوسه و/ گونهی سرمازدهات سیب داشت
-
غزلمثنوی | میبوسمت تمام جهان مست میشود
میبوسمت تمام جهان مست میشود/ آغوش وعدهگاه دو همدست میشود / جغرافیای کوچکی از شوش دارمت/ یک سرزمین تازه در اغوش دارمت!
-
شعر معاصر | مارنامه
آه ای یقین گم شده! ای ماهیِ گریز!»[4] آیدای من در آینه: آیینههای هیز بانو مدیترانهی رم کرده تا ونیز! یونانِ شوکرانِ توام؛ …بیشتر بریز!
-
شعرمعاصر | زنده از کشتار برگشتم
خرمآبادم که عمری سوز آذر داشتم/گردتاگرد مزارم هیمه میانباشتم/ مطلعم را مینویسم:/ ابتدا سر داشتم/ درد میکردی تو را از سینهام برداشتم
-
جستار ادبی «خب که چه؟»
در مورد خط فارسی ، تاریخچهی نگارش به خطوط ایرانی، تاثیر رسم الخط کوفی بر نوشتار ایرانیان و نظریات تغییر خط فارسی بسیار شنیدهایم. اما متاسفانه هیچکدام مسیری روشن پیش روی مخاطب نمیگذارند: از طرفی فقدان منبعی جامع در باب تاریخ تحولات خط فارسی ، آن هم از مردمانی که دربارهی خیلی مسائل بیربطتر رسالات […]
-
جستار برگردیم دوباره روایتش کنیم
یکی از مخاطبین داستان که دلی کوچک داشت، با مهربانی مادرانهای از من، [آن من که داستان مینویسد] سراغِ سیاهیلشکرهایی را گرفت که در رمانهای تاریخی از برج و باروهای پادشاهِ مغلوب فرومیغلتند پایین، از مسافرانی که در فلان فیلم هالیوودی از هواپیمای در حالِ سقوط پرت میشوند، از بیشمار سرخپوستانی که در اولین حملهی […]
-
داستان های کوتاه | ولی وقتی از خودکشی می نویسم نباید پای راوی را بیاورم وسط
من از هشتسالگی شروع به خودکشی کردم؛ درست وقتی بابامسعود داد زد: «پونصد ساله داری درس میخونی هر روز گُهتر میشی!» و مامان جواب داد: «ادب داشته باش بیمَشعَر!» من، به همراه علمِ عاشورا، از پشتبام سقوط کردم توی حیاطخلوت و بند اول به پایان رسید. پاراگراف بعد، توی مطب یک روانکاو روانی به اسم […]
-
شعر | تسبیحات
در انگشتهایت اشاراتِ ریزی/ به ییلاقِ یک دسته پروانه داری/ و دستت که بر دامنت مینشیند/ اجاقی شقایق در اَبیانه داری!
-
داستان کوتاه تِمبی
برای “یحیی گندلی“ این داستان قرار بود در مورد ِتمبی باشد؛ اما حالا که تمبی مرده است باید از جایی دیگر شروع کنم: از الجزایر. تمبی عاشق الجزایر بود؛ عاشق هافبک شماره هفتش: قاسم الحاجی. ما وصفش را از تمبی شنیده بودیم که چطور توی بازی 1978 فرانسویها را دنبال توپ این طرف آن طرف زمین میکشانده و […]
-
جستار ادبی | از این همه دریچه
زندگی به من آموخته که کمال در هر فن، نوعی دیدگاه و جهانبینی به صاحبِ فن میبخشد؛ نجارانِ بسیاری را دیدهام که ما را “موریانهای در میانِ تنهای پوک که خواب میبینیم خدا مرده است”می پندارند. از پیرزنان بسیاری شنیدهام که: این دوکِ نخریسی برای چرخیدن به دستانِ من نیازمند است؛ این دنیا نیز برای […]
-
شعر معاصر | با من بیا
هم مستزاد موی تو بر شانهات کنار/ هم شطحیات شاعر دیوانهات کنار/ از لای رخت عید که خنجر چکیده و/ عیدانهات کنار/ … با واژگان تازه تو را کشف میکنم
-
داستانکوتاه | ما عاشق پدر بودیم
هر نویسنده پدری را ناامید کرده و فاش میگویم که من هم زخمی بر وجدان دارم، اما خود را فریب نمیدهم: این نوشته برای پدر نیست؛ او نه سوادِ خواندن این سیاهمشقها را دارد نه حوصلهای برای شنیدنِ چسناله؛ پی تسکین خودم می نویسم. میدانم که پدر حوالی این داستان پیدایش نمیشود و حالا که […]